باورهای نادرست در تصمیم گیری

11 باور اشتباه در تصمیم گیری و چگونگی غلبه بر آنها

4 تیر 10 دقیقه خواندن

از جملاتی مثل “من دوست دارم کارآمد باشم” گرفته تا “من به حس درونی خودم اعتماد دارم” تا “من می توانم یک تصمیم منطقی بگیرم”، باورهای های افسانه ای عمیق، ریشه دار و زیان آوری هستند که ما درباره نحوه تصمیم گیری به خود می گوییم و آنها اغلب ما را به عقب رانده و به سمت انتخاب غلط پیش می برند.
زیربنای این باورها سه ایده رایج است که چندان کمکی به ما نمی کنند: اول اینکه ، به عنوان افراد مشغول و پرمشغله ، تصور می کنیم نیازی به صرف زمان برای تصمیم گیری های خوب نداریم. دوم ، ما انسانهای منطقی هستیم که می توانیم با فکر و اندیشه مشکلات سخت را با تفکر خود حل کنیم. سوم ، تصمیم گیری یک مسئله شخصی است و نیازی به درگیر کردن شخص دیگری نیست. برای مقابله با این سوگیری ها ، بهتر است با یک مکث حساب شده قدم بردارید و به همه جوانب مسئله نگاه کنید

بیایید با یک سوال شروع کنیم!
آیا شما می توانید زندگی بدون گوشی های هوشمند را تصور کنید؟

خیلی از ما نمی توانیم! ما از هر جهت به گوشی های هوشمند وابسته هستیم ،از پیگیری کارهای روزمره مان ،گرفتن ضربان قلبمان تا گرفتن دمای بیرون خانه!
فرهنگ “سلام سیری” باعث شده تا ما سرعت را با کارایی و کارایی را باسرعت یکسان بگیریم و این فرهنگ نحوه پردازش اطلاعات را در مغز ما تغییر می دهد. مغز ما عادت کرده تا به راحتی به زنگ ها ، پینگ ها و دینگ های تلفن و رایانه پاسخ دهد.
وقتی ما علاقه مندیم که یک غذای ایتالیایی بخوریم، سیری و گوگل و الکسا عالی هستند و به ما برای یافتن یک رستوران خوب، به خوبی به ما کمک می کنند.
اما وقتی تصمیم گیری پیچیده می شود آنها عملکرد خوبی نخواهند داشت، در حقیقت آنها یک سری از داده های اشتباه را به همراه رفتارهای واکنشی افراد، به شما ارائه می دهند که توانایی شما را در تصمیم گیری آگاهانه مختل می کند.

به عنوان مثال ، فرض کنید شما می خواهید یک ماشین بخرید. شاید شما بین Prius و Crosstrek مردد هستید و برای خرید این دو مدل را مقایسه و بررسی می کنید. سیری و گوگل می توانند انواع اطلاعات از جمله بهره وری سوخت و یا نرخ بهره فعلی وام را به شما ارائه دهند. اما یک موتور جستجو نمی داند که چرا ماشین را خریداری می کنید ، چگونه می خواهید از آن استفاده کنید یا این خرید چه تاثیری در بودجه شما خواهد داشت. در نهایت تصمیم شما باید براساس نیازها ، ارزش ها و اهداف شما حاصل شود – اطلاعاتی که خارج از الگوریتم های آنها است.

11 باور درباره تصمیم گیری

من بیش از 20 سال است که در مورد تصمیم گیری مطالعه می کنم و در این مدت تعدادی از باورهای کاملاً ریشه دار و مخرب را شناسایی کرده ام که به توانایی تصمیم گیری ما آسیب می رسانند. متداول ترین این باورها عبارتند از:

1. دوست دارم کارآمد باشم.

بسیاری از ما فکر می کنیم کارآیی به معنای تصمیم گیری سریع است. اما آیا تصمیم گیری سریع واقعاً موثر است؟
، ما باید کاملا بدانیم که قرار است دقیقا چه مشکلی را حل می کنیم . عجله می تواند شما را به تصمیم گیری بر اساس عوامل غلط سوق دهد که در نهایت موجب پشیمانی می شود. به عنوان مثال ، فرض کنید شما وارد یک نمایندگی اتومبیل می شوید و اولین اتومبیلی را که می بینید می خرید. ممکن است از تصمیم سریع خود برای خرید احساس خوبی داشته باشید ، اما ممکن است برعکس آن هم اتفاق بیافتد و شما در نهایت با خودرویی که فروشنده می خواهد از دست آن خلاص شود ، مواجه شوید ، نه اتومبیلی که متناسب با نیاز و بودجه شما است.

2. من خیلی مشغله دارم برای گرفتن این تصمیم فرصت کافی ندارم.

اما باید بدونید که به تعویق انداختن یک تصمیم به خودی خود یک تصمیم است. با این حال ، کم کردن آگاهانه سرعت تصمیم گیری برای مشخص شدن اینکه مشکلی را قرار است حل کنید ، درنهایت سرعت و کارایی شما را در تصمیم گیری افزایش می دهد.
صرف وقت با کیفیت برای تصمیم گیری ، درنهایت باعث خواهدشد، شما وقت خود را صرفه جویی کنید تا از تصمیم مجدد در مورد آن موضوع جلوگیری کنید. به عنوان مثال ، صرف کمی وقت برای تحقیق در مورد قیمت ها قبل از مراجعه به نمایندگی فروش خودرو ، به شما کمک می کند تا در مورد قیمت خودرو با فروشنده مذاکره کنید

3. من فقط باید در همین لحظه این مشکل را حل کنم.

این نمونه کلاسیک ” درختها نمیزاشتن جنگل رو ببینم” است. یعنی آنقدر به جزئیات توجه می کنیم که اصل قضیه و مشکل اصلی رو فراموش می کنیم. مشکلات ما درمورد یک موضوع هستند اما تمرکز بیش از حد روی جزئیات ممکن است باعث شود که مسئله را اشتباهی حل کنیم ، یا فقط تا حدی مشکل را حل کنیم. اگر ماشین شما به طور غیرمنتظره خراب شود و برای خرید اتومبیل خود عجله کنید ، آیا برای خرید اتومبیل جدید نیازهای خود را فراتر از زمان فعلی در نظر می گیرید؟

4.این تصمیم من است و برای تصمیم گیری نیازی به نظر دیگران ندارم.

تصمیمات مهم ما سایر ذینفعان را هم درگیر می کند. اجتناب از بررسی همه جوانب و اینکه چه کسی تحت تاثیر این تصمیم قرار گرفته است، در بهترین حالت ، می تواند فقط تا حدی مشکل را حل کند و احتمالا مشکل در آینده تشدید خواهد شد. به عنوان مثال ، اگر همسر یا فرزند شما قادر به دنده عوض کردن نیستند ، آیا واقعاً می خواهید اتومبیل دنده دستی بخرید که هیچ کس دیگری از خانواده در شرایط اضطراری نتواند از آن استفاده کند؟

5.سوگیری تاییدی یا «Confirmation Bias»

اکثر ما معتقدیم عقاید و باورهای شخصی ما درست است زیرا بر اساس سال‌ها تجربه، منطق، دانش و تحلیل اطلاعات دریافت شده از محیط به دست آمده است . اما جالب است بدانید همه ما مستعد این هستیم که تحت تاثیر سوگیری‌ها و خطاهایی قرار بگیریم که نتیجه‌گیری‌های ما را تغییر دهند. یکی از این خطاها، سوگیری تاییدی یا «Confirmation Bias» است.سوگیری تاییدی به این معنا است که همه ما به طور طبیعی، اطلاعاتی را جستجو و گزینش می‌کنیم که باورها و اطلاعات پیشین ما را تایید کنند.
به عنوان مثال ، شاید شما برای خرید اتومبیل خود ماشین Crosstrek انتخاب کرده اید ، اما به هر حال تصمیم دارید که در مورد خرید آن بیشتر تحقیق و بررسی کنید. آیا ترجیح شما برای Crosstrek می تواند در زمان ارزیابی ماشین های دیگر ، روی تصمیم شما تأثیر بگذارد؟ آیا ممکن است به دنبال خرید تمایل خود ، به جای خرید بهترین ماشین جهت رفع نیازهای خود باشید؟ برای آماده سازی یک فضای شناختی باز که بدون تعصب و خطا تصمیم گیری را انجام دهید ، ابتدا نیازهای خود را در نظر بگیرید و سپس به دنبال خودروهایی متناسب با این پارامترها بگردید

6.من به احساس خود اعتماد دارم.

اعتماد به غرایز خود هنگام انتخاب غلات صبحانه بسیار عالی است. اما برای تصمیمات بزرگتر و پرمخاطره ، وقتی به احساس خود اعتماد می کنیم ، به تعصب و حافظه معیوب خود اعتماد کرده ایم.
برای تصمیمات مهم کنجکاوی و جستجو باعث خواهد شد تا اطلاعات و بینش جدیدی برای ما ایجاد شود. شما ممکن است در ذهن خود را برای خرید اتومبیل روی Suburu Outback تمرکز کردید زیرا با خانواده خود یک سال پیش خاطرات خوبی از این ماشین دارید ، اما برخی از رانندگانی که از این ماشین استفاده کرده اند ،صندلی راننده را راحت نمی دانند و با پرش و جست و خیز روی صندلی راننده در هنگام رانندگی ممکن است حالتی برای صندلی شما ایجاد شود که در رانندگی های طولانی شما با این اتومبیل احساس خوبی نداشته باشید

7.تصمیم گیری خطی است.

در حقیقت ، تصمیم گیری یک چرخه است. هنگام جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها و تفکر خود ، ما به یک چرخه نیاز داریم. در بعضی مواقع ما باید برای یافتن اطلاعاتی که مورد استفاده قرار داده ایم ، یا جمع آوری اطلاعات جدید یا انجام تجزیه و تحلیل متفاوت به عقب برگردیم. به عنوان مثال هنگام خرید اتومبیل ، ممکن است فکر کنید که ابتدا انجام تحقیقات و سپس مراجعه به یک فروشنده و مذاکره در مورد قیمت کافی است. اما فروشندگان زیادی وجود دارند و شما می توانید در مورد قیمت با همه آنها مذاکره کنید، بنابراین برگشتن و مقایسه پیشنهادات دیگر ممکن است قیمت بهتری برای شما رقم بزند

8- من می توانم ایده هایم را به خوبی در ذهنم جمع کنم.

تصمیمات بزرگ از چندین تصمیم کوچکتر تشکیل شده است. وقتی می خواهیم تمام آن قسمتهای متحرک را در ذهن خود نگه داریم ، در نهایت به یک حافظه معیوب و ذهنی خطاکار عتماد می کنیم. احساسات ما نیز می تواند منجر به تفکر مغرضانه شود. ثبت تاریخچه، بخش مهمی از تفکر و تحلیل است. هم آلبرت انیشتین و هم لئوناردو داوینچی دفترچه یادداشت داشتند. ما ممکن است هرگز به اندازه هر یک از این متفکران بزرگ درخشان و خلاق نباشیم ، اما می توانیم ازتجربه های آنها قسمتی را برداشته کرده و ما هم مطالب و تحلیل های خود را بنویسیم تا تاریخچه ای از تفکرات و کارهای خود را ایجاد کنیم.

9. من تمام اطلاعات لازم را دارم.

اگرچه ممکن است بخواهیم پیش برویم ، اما می توانیم با کمی سرمایه گذاری در تحقیقات و مقابله با فرضیات و شواهد ، تصمیمات و رضایت خود را افزایش دهیم.دوست صمیمی شما ممکن است ماشینی را دوست داشته باشد ، اما این بدان معنا نیست که این ماشین برای شما مناسب است ، به خصوص اگر امکان جا به جایی تجهیزات هاکی دخترتان را نداشته باشد. معمولا مراجعه به متخصصانی ، که تحقیقات اساسی انجام می دهند ، می تواند به شما کمک کند تا تصمیمی با آگاهی و مناسب با شرایط خود بگیرید.

10. من می توانم منطقی تصمیم بگیرم.

روانشناسان قدیمی ، مانند آموس توورسکی و دانیل کانمن ، نشان داده اند که ، هیچ یک از ما منطقی نیستیم، حالا هرچقدر دوست دارید این نظریه را را باور کنید، تصمیمش با شماست. همه ما بر اساس تجربیات و احساسات گذشته کار می کنیم. ممکن است فکر کنید که یک فروشنده نمی تواند شما را مجذوب یک اتومبیل کند ، اما آنها فروشنده های حرفه ای هستند که می دانند چگونه یک واکنش احساسی را در مشتری خود برانگیزانند.

11.فقط یک راه برای این کار وجود دارد!

این که چگونه کار باید انجام شود ، کدام رژیم را دنبال کنید ، یا چگونه تقسیم حساب بازنشستگی خود را انجام دهید ، همیشه بیش از یک راه برای رسیدن به “موفقیت” وجود دارد. اما ما خود را محدود به اطلاعات و محیطهای رسانه ای که در آنها حضور داریم کرده ایم. ، . اما شما با خارج شدن از روال و الگوی همیشگی خود می توانید مسائل را متفاوت ببینید. شما ممکن است همیشه برای خرید اتومبیل به نمایندگی مراجعه کرده باشید ، امادر حال حاضر بیشتر مردم به صورت آنلاین و از طریق پیام کوتاه و ایمیل اتومبیل خود را می خرند.

کار متفاوتی انجام دهید:

زیربنای این باورها سه ایده رایج است که به خوبی عمل نمی کنند: اول اینکه ، به عنوان افراد پرمشغله و مشغول ، نیازی به صرف زمان برای تصمیم گیری های خوب نداریم. دوم ، ما انسانهای منطقی هستیم که می توانیم با فکر و اندیشه مشکلات بزرگ و پرمخاطره را با تفکر خود حل کنیم. سوم ، تصمیم گیری شخصی است و نیازی به درگیر کردن شخص دیگری نیست.

هر سه این فرضیات نادرست است – و برای تفکر و تحلیل روشن و شفاف، مشکل ساز خواهد بود. ما کامپیوتر نیستیم. ما موجوداتی اجتماعی هستیم که در اجتماع فعالیت می کنیم. برای تأمل ، به توانایی مقابله با تعصبات ناخودآگاه و یا در نظر گرفتن همه جوانب کار، به زمان نیاز داریم.

یکی از راه های مقابله با این تعصبات این است که یک سرعتگیر را بر سر راه تفکرات خود قرار دهیم – یک توقف استراتژیک برای زمان دادن به خود برای مکث کردن ، دیدن کل تصویر و تأمل در مورد آنچه که تجربه می کنیم. کاهش سرعت می تواند با دور کردن ما از اعتماد به این باورهای تصمیم گیری اشتباه و انجام ندادن رفتارهای انعکاسی ، باعث بهبود کارایی م در تصمیم گیری شود.

من این توقف های استراتژیک را “مکث یوزپلنگ” می نامم. من این مفهوم زمانی فهمیدم که یاد گرفتم مهارت شکار یوزپلنگ به دلیل سرعت آن نیست. بلکه این توانایی حیوان در کاهش سرعت سریع است که آن را به یک شکارچی ترسناک تبدیل می کند. یوزپلنگها با سرعت نزدیک به 60 مایل در ساعت طعمه های خود را دنبال می کنند اما قادر هستند سرعت خود را با یک قدم نه مایل در ساعت کاهش دهند و این توانایی به آنها امکان می دهد چرخش های تند ، جهش های پهلو و تغییر جهت را به خوبی انجام دهند.

در تصمیم گیری نیز ، تفکر با کیفیت از کاهش سرعت کوتاه، مکث کردن و تأمل کردن ، سود می برد. این مکث های محاسبه شده شما را قادر می سازد تا سوگیری های خود را بررسی کرده و به چالش بکشید ، دانش خود را تلفیق کنید ، از دیگران کمک بگیرید و به شما امکان تصمیم گیری در مورد چرخش و حرکت در مسیر جدید یا ادامه مسیر را قبل از سرعت گرفتن دوباره می دهد.

در اینجا پنج سوال وجود دارد که می توانید در این مکث های یوزپلنگی از خود بپرسید:
  • برای اتخاذ این تصمیم به کدام باورهای تصمیم گیری اعتماد دارم؟
  • این تصمیم چگونه مرا به سمت اهداف زندگی من سوق خواهد داد؟
  • آیا احساسات من با توجه به آنچه واقعاً اتفاق می افتد مربوط به این تصمیم هستند یا آیا الگوهای رفتاری آموخته شده من را نشان می دهد؟
  • چه اطلاعاتی در جهان وجود دارد که می تواند به من در تصمیم گیری بهتر کمک کند؟
  • چگونه می توان دیدگاه دیگرانی که در تصمیم گیری درگیر هستند، بهتر درک کرد؟

دفعه بعدی که به سرعت به سمت تصمیم گیری می روید ، اجازه دهید مکث یوزپلنگ ارزش توقف راهبردی را به شما یادآوری کند. این نشانه روشن ، می تواند به شما کمک کند باورهای نادرست تصمیم گیری گذشته و تعصبات و جزئیاتی که باعث میشدند از اصل مسئله دور شوید، و به آنها اعتماد داشتید را ، ببینید و مهارت های تصمیم گیری شما را بهبود بخشد.

منبع: هاروارد بیزینس