0

بایگانی ها: پادکست ها - مشاوره و کوچینگ منابع انسانی

قصه های کاری، قسمت ششم: من و مدیران کاکتوسی

خاردارند! یعنی می‌خوای بهشون آب و دون بدی یا خاکشونو عوض کنی هم تیغشون می‌ره تو دستت! یعنی هرکاری بکنی یک ایرادی ازت می‌گیرن! یا می‌گن وظیفه‌اش بوده! یعنی قلب طرف رو ریش ریش می‌کنند! تو یکی از سازمان‌ها همه خیلی به مدیر ارادت داشتند چون فرد بسیار محکم و مقتدری بود و بیزینس من موفقی بود! اخلاق محترمی هم داشت. ساکت، باملاحظه و با #تاب_آوری بالا! ولی اغلب حس می‌کردند دیده نمیشن! بود و نبودشون اهمیت نداره! کارهاشون بی‌اهمیته! درحالی در جلسات مشاوره می‌دیدم کارفرما چقدر براشون ارزش قائله و برای نگهداشتشون تلاش می‌کنه! خلاصه بهش بازخورد دادم و با جلسات دوره‌ای مشخص با مدیران میانی سعی کردم این فرهنگ رو جا بندازم که کارفرما اقدامات و انتظارات مدیرانش رو ببینه و اونا هم همین روال رو با کارکنانشون پیش ببرند

قصه های کاری، قسمت پنجم:من و شبکه های اجتماعی

امروز ۳۰ ژوئن روز جهانی شبکه های اجتماعی است. این روز فرصتی است تا نقش انکارناپذیر این ابزارها در زندگی مدرن امروز خود را بهتر شناخته و بدان توجه بیش‌تری داشته باشیم. من در این پادکست تجربه خودم رو از بودن در شبکه های اجتماعی براتون گفتم. شما هم به این سه سوال پاسخ بدین شاید حالتون با شبکه های اجتماعی خیلی بهتر بشه… 🔅 چرا اینجا هستید؟ 🔅 دوست دارید به چه شکلی در سوشال مدیا حضور داشته باشید؟ 🔅 چه ارزش هایی دارید در شبکه های اجتماعی دارید که براتون مهمه و می خواید به چی برسید؟

قصه‌های کاری، قسمت چهارم: من و مشتری رفاقتی

همه ما آدمهای متخصص یا علاقمند دور و برمون داریم‌که گاهی باهم همکاری می‌کنیم و یا شراکت. اما اونقدر تجارب تلخ زیاده که اکثرا میگن اگه شریک خوب بود خدا شریک داشت! یا معتقدن با آشنا نباید کار کرد… اما رفتار حرفه ای می‌تونه جلوی بروز خیلی از مشکلات رو بگیره. اگر چه اعتماد شرط اول همکاری است اما این اعتماد یک فونداسیون برای شروع خواهد بود و باید در تمام مسیر همراه ما باشه. اما آدم‌ها عوض میشن، شرایط تغییر می‌کنه و هر اتفاقی ممکنه بیفته! ولی اغلب دوست نداریم به اون لحظات یا اتفاقات ناخوشایند فکر کنیم. پس لازمه قبل از هرکاری با یک رفیق یا آشنا این موارد رو رعایت کنیم: 🔸️ حدود و انتظارات مشخص بشه. 🔸️عواملی که ممکنه ما رو دچار چالش کنه و ریسک‌ها رو ببینیم و براش راهکار پیدا کنیم 🔸️قرار و مدارها و شرح مسئولیت‌ها مشخص بشه 🔸️از نظر شخصیتی همدیگه رو ارزیابی کنیم ببینیم کجا می‌تونیم از توانمندی‌هامون استفاده کنیم 🔸️کجاها از نظر رفتاری ممکنه به تعارض برسیم و‌چطور حلش کنیم.

قصه‌های کاری، قسمت سوم: من و کوچینگ

شاید این روزها خیلی کلمه کوچینگ را شنیده باشید.من به جای توضیح درباره کوچینگ می‌خواهم از تجربه کوچینگ خودم بگویم. فرض کنید قصد دارید ارتباطات کاری خود را با مدیرتان بهبود دهید. می‌دانید ضعف کارتان کجاست. اما انگار مانعی وجود دارد. نیاز دارید کسی کنارتان باشد تا دانسته‌هایتان را به عمل درآورید. کوچ با شما همراه می‌شود بدون اینکه شما را ریشه‌یابی کند، قضاوت کند و یا راهکار تحمیل کند. باهم پیش می‌روید و راهکارهای خاص خودتان را می‌یابید و در مسیر پیش می‌روید کوچینگ یک گفتگوی مشارکتی است برای کشف نقاط قوت خود برای رسیدن به نقطه مطلوب خودتان ‌

قصه‌های کاری، قسمت دوم: من و کارآفرینی

کارآفرینی برای من مثل راه‌اندازی یک مهمانی بزرگ بود. مهمانی که نمی‌دانستی قراراست چه کسانی یا چه تعداد بیایند. مثل سحری‌هایی که ماه رمضان آماده می‌کردیم. تا صبح در باز بود و دسته دسته آدم می‌آمد. دعا می‌خواندند و بقیه در پشت صحنه غذا می‌پختند. یکی برنج پاک می‌کرد، یکی پیاز خُرد می‌کرد، یکی سرخ می‌کرد، یکی آبکش می‌کرد و دایی.ها بالاسر قابلمه‌ها نظارت داشتند. زندایی فرنی می‌پخت و بابا تشویق و تشکر می‌کرد. مادر روی همه امور نظارت داشت. مدام در حال چرخیدن بود. اما هنوز خیلی چیزها آماده نیست، انگار هیچوقت کارها تمام نمی‌شوند. نمی‌دانستیم قرار است چه کسانی سر سفره بیایند. از شیوخ شهر و اساتید و افراد صاحب منصب دولتی تا رفقای اهل دل پدر که هر هفته دور هم جمع می‌شدند. از متدینین #مذهبی تا افراد بی‌اعتقادی که دورهمی را دوست داشتند یا کسانی که صرفا برای دعا می‌آمدند و کسانی که نیازمند یک سحری بودند تا بتوانند روزه بگیرند. حتی خبر نداری که غذا به اندازه است یا نه. نمی‌دانی آن شب ممکن است باران بیاید و بی‌خیال چیدمان حیاط شوی و برق برود و مهمان‌ها در تاریکی دعا بخوانند. یا وسط مهمانی، از مهمانان عذرخواهی کنی که ببخشید غذا تمام شد.همه می روند و تو می مانی با یک عالمه ظرف کثیف و خانه آشفته و تاریکی. کارآفرینی، مهمانی قشنگی است. سفره‌ پهن می‌کنی و از لذت مهمانان لذت می‌بری. اما لازم است #مهمانداری را بلد باشی و ظرفیت مهمان‌ها و امور غیرمترقبه را داشته باشی. ظاهرا خانه توست، #رئیس تویی اما در قبال تک تک مهمان‌ها مسئولی… مسئولیتی بسیار سنگین تر از مسئولیتی که یک کارمند در قبال رئیسش دارد. به نظر من کارآفرین بر کارمند برتری ندارد. مهم اینست که هر کس برحسب #توانمندی و ظرفیتش نقشش را به خوبی ایفا کند. مهمان خوبی باشد تا به همه خوش بگذرد و مراسم به نحو احسن تمام شود

قصه‌های کاری، قسمت اول: من و پارتی

هممون از یک‌جایی شروع کردیم. یه انتظاراتی داشتیم. یه آرزوهایی. اما تو عمل اتفاقات عجیبی افتاد. شاید رو خیلی از آشناها حساب کرده بودیم. شاید خیلی رو مدرکمون حتی! می‌خوام قصه‌های کاری مو براتون بگم شاید به دردتون بخوره